السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )

43

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )

اين سال بود كه مهدى خليفهء عباسى زنديقان را در بغداد قتل عام كرده است ( 7 ) . زنديقان چه كسانى بوده اند ؟ مسعودى در مروج الذهب در تاريخ مأمون خليفهء عباسى مىنويسد : خبر برخى از زنديقان بصره به مأمون رسيد ، دستور داد تا همهء آنها را دست گير كرده براى محاكمه و مجازات به خدمت او گسيل دارند . دست گيرى مانويان به شدت در بصره آغاز شد ، دسته دسته آنها را گرفته و به بغداد اعزام مىداشتند . روزى كه آنها را دستگير و براى اعزام به پايتخت در يك جا كم كرده بودند ، سور چرانى آنها را ديد و به اين خيال كه اين جماعت به مهمانى دعوت دارند بى خبر از همه جا خود را در ميان آنها انداخت . وقتى كه مأمورين آنها را به كنار رودخانه و به جانب قايقى راندند ، سور چران باز با خود گفت بى شك اين مهمانى گردش و تفريحى نيز به همراه دارد پس با آنان به قايق نشست . چيزى نگذشت كه موضوع بند و زنجيرى به ميان آمد ، و زنديقان را يكايك در بند كشيدند و طفيلى را نيز . در آن وقت بود كه با خود گفت چه طور شده است كه به جاى سور ، بند و زنجير نصيبم شد ! پس مضطرب و نگران روى به همراهان خود كرد و گفت آخر با من بگوييد شما چه كسانى هستيد ؟ ! جوابش دادند : تو كيستى ؟ مگر از برادران ما نيستى ؟ ! به خدا قسم من چيزى نمىدانم جز اين كه مردى طفيلى و سور چرانم امروز از خانه بيرون آمدم شما را ديدم با خود گفتم لابد اينان را براى وليمه اى جمع كرده اند ، خود را به ميان شما انداختم و چون به قايق نشستيم گفتم لابد به گردش و تفريح و يا به باغى مىرويم امروز روز مباركى است و خوش حال شدم تا اين كه اين پاس بان ها آمدند و مرا با شما به بند كشيدند . آخر به من بگوييد موضوع چيست ؟ زنديقان به او خنديدند و گفتند تو كه اكنون در شمار ما آمده اى و با زنجير آهنينى به ما زنجير شده اى بايد بدانى كه ما مانوى هستيم ، گزارش گران حال ما را به مأموران خليفه گزارش داده اند ، و اكنون ما را نزد او مىبرند . وقتى بر او وارد شويم خليفه